Site...
Administrative...
Operational...
Complete...
آخرین داستان
داستان جبار
صدای زنگ ساعت مچی گوشش را نوازش می کند به آرامی بلند می شود یک مقدار خودش را به این طرف و آن طرف می تاباند بعد می رود دست و صورتش را می شوید و می رود سراغ انباری جایی کوچک است که وسایل کارش را آن جا میگذارد وقتی داخل می شود
آرشیو
داستان جبار
برج غار و غار تار
«
‹
1
›
»