نمايش جزئيات خبر

مصاحبه نشریه دانشجویی شالیز با جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان


اهداف این فعالین شناسایی وضعیت کودکان کار و خیابان و ارائه آن به جامعه و جمع کردن نیرو حول تغییر شرایط و پیشبرد مسائل

خدمت شما سلام عرض مي‌كنيم مي‌خواستيم راجع به تاريخچه و اهداف اين NGO براي خوانندگان شاليز توضيح بدهيد.

من خوشحالم از اينكه روز اوّل مهر آمديد. مي‌دانيد كه امروز در فرهنگ و جامعه ما روز بازگشايي مدارس است.

اهداف اين فعالين شناسايي وضعيت كودكان كار و خيابان و ارائه آن به جامعه و جمع كردن نيرو حول تغيير شرايط و پيشبرد مسائل حقوقي كودكان يا به عبارتي به دست آوردن حقوق عملي كه فوق‌العاده ابتدايي و پايه‌اي است و در جامعه ممكن و متصور است، مي‌باشد. مثل حق حيات و هويت، رشد، مشاركت و حمايت و چيزهاي ديگر.

ما براي اينكه براي اين موضوع يك كليتي متصور باشيم، به حقوق پايه كودكان اشاره كرديم كه پيمان‌نامه‌ي جهاني حقوق كودك مبناي حركت ما است (نه نگرش ما چون از نظر ما پيمان‌نامه دچار ضعف‌هاي بسياري است كه حتماً يك وقتي به آن مي‌پردازيم) و جمهوري اسلامي هم سال 73 پاي اين پيمان‌نامه را امضاء كرده، آنچه كه براي ما مهم است آن است كه در آن يك سري از حقوقي را ذكر كرده كه براي هر كودك و به ويژه كودكان كار و خيابان حياتي و پايه‌اي است، مثل ثبت هويت كودكان، تاîمين حداقل نيازهاي معيشتي و حياتي براي كودكان تاîمين شرايط رشد، آموزش و تحصيل رايگان، بهداشت و تغذيه مناسب، محل امن و يا به اصطلاح مسكن، بودن در ميان خانواده و حقوقي كه بعد اجتماعي، سياسي (ديپلماتيك) به ويژه براي كودكان مهاجر و حقوق قضايي مختص كودكان درگير با قوانين جزا و..

 

براي رسيدن به اين اهدافي كه گفتيد چه كارهايي انجام داده‌ايد؟

خوب ببينيد براي اينكه اين بحث‌هاي كلي كه گفتيم مرئي بشود ما يك هدف اجرايي داريم كه به آن پروژه‌سازي مي‌گوييم. پروژه معنايش اين است كه محل‌هاي امني را براي كودكان كار طراحي و يا به عبارتي فراهم مي‌كنيم كه بچه‌ها از اونجا به عنوان يك سكوي پرتاب به جامعه استفاده مي‌كنند. شكل فعاليت ما محدود مي‌شود به دو تا محور آموزش و حمايت از كودكان. پروژه يك فضاي امني را براي كودكان تعبيه مي‌كند بچه‌ها بهش مراجعه مي‌كنند و به ابتدايي‌ترين نيازهايشان پاسخ داده مي‌شود كه ما در تحقيقات و جريان عمل بدان دست پيدا  كرديم. نخست اينكه در اين مراكز از زاويه انساني و با احترام نگريسته مي‌شود؛ يعني درست برعكس جامعه كه به ديده‌ي تحقير و توهين‌آميز با آنان برخورد مي‌شود و با عناوين و القابي نظير عوامل قاچاقچي، زوائد جامعه، زباله‌جمع‌كن، گدا و... خوانده مي‌شوند. نكته دوّم اين كه بچه‌هاي كار معمولاً از تحصيل و هرگونه آموزش محرومند. منهاي آموزش‌هايي كه به شكل طبيعي در خانواده و محيط كارشون مي‌گيرند و مي‌توان گفت كه بيشتر جنبه‌هاي ضدآموزش و يا به عبارتي بدآموزي دارند. ما اينجا عكس آن رفتار مي‌كنيم و محيطي را فراهم مي‌كنيم كه بچه‌ها بتوانند آموزش‌هاي ابتدايي را  كه لازم دارند بگيرند، اين آموزش‌ها به چند حوزه تقسيم مي‌شود مثل سوادآموزي چون معمولاً بي‌سوادند، بحث دوم بهداشت فردي است كه معمولاً از آن اطلاع كافي ندارند و از اين ناحيه مبتلا به مشكلات و بيماري‌هاي بسياري مي‌شوند كه سلامتي و گاهاً زندگي‌شان را به خطر انداخته و به مرگ نزديك مي‌كند. از مباحث بسيار مهم در اين آموزش‌ها، آموزش مهارت‌هاي زندگي است. به عبارتي مهارت ارتباط با جمعي كه در آن زندگي مي‌كنيم مثل خانه، محيط كار و جامعه. اين‌ها آن آموزش‌هايي است كه فضايش را فراهم مي كنيم تا به بچه‌ها توانمندي شناسايي و آگاهي نسبت به خطرات و مشكلات محيط اطراف خويش را داشته و از اين ابزار جهت ابراز خواسته‌ها و علايق خود و توان نه گفتن به خواسته‌ها و تمايلات و تعرضات به خويش را پيدا  كند.

محور ديگر كار در پروژه مددكاري است كه در اصطلاح به آن حمايت مي‌گوييم. از آنجايي كه نبايد بعد از جذب كودكان به مركز به دوباره‌كاري دچار شويم، بايد تداوم كاري را تضمين نمود. پروسه حمايت از كودك از خانواده شروع مي‌شود. و كارهاي ابتدايي مددكاري كه ارتباط با خانواده و آموزش آنان در مورد ويژگي‌ها و شرايط و دوران‌هاي مختلف سني و حقوق و خواستگاه‌هاي كودك‌اش و در يك كلام آنچه كه در اين رابطه بايد بداند تا بتواند با  كودكش ارتباط و مراوده سالم داشته باشد.

حمايت اجتماعي يكي از شروط پايه‌اي مبارزه با نابساماني‌هاي موجود است و يكي از پايه‌اي‌ترين كارها است كه مي‌تواند كودكان كار و خيابان را از اجبار به كار دور كرده و همچنين خانواده‌ي آنان را ياري نمايد تا مجبور به گسيل كودكان به بازار كار نشوند. داشتن بيمه فراگير و بيمه بيكاري، پيگيري و انجام اينگونه بيمه‌ها از طريق دولت در سطح خرد و كلان.

بخشي از جريان حمايت‌شناسايي امكانات و منابعي است كه در جامعه وجود دارد و حداقل در جامعه ما يا درست معرفي نشده و يا سعي مي‌شود از دسترس عموم دور نگه داشته شود. ما اين مراكز را شناسايي كرده و كودك و خانواده‌شان را به آن مراكز ربط مي‌دهيم. مراكزی مثل آموزش و پرورش و مراكز درماني، مراكز مشاوره و حمايتي و... يكي از موضوعات كار ما  كودكان مهاجر هستند كه به دليل عدم داشتن برگه‌هاي هويتي از همه حقوق اجتماعي‌شان بي‌بهره‌اند. تلاش براي تاîمين حداقل هويت اجتماعي‌شان از كارهايي بوده كه ما داشتيم و اين در جامعه نيز تسري پيدا  كرده يعني ما يكي از كارهايمان اين است كه مددكارانمان به خيابان‌ها مي‌روند و از بچه‌هاي كار كه در خيابان هستند و ممكن است حتي در پروژه نيز نباشند فرم شناسايي تهيه مي‌كنند و به آنها  كارت شناسايي مي‌دهند تا از زير ضرب پليس و نيروهاي شهرداري و اين نيروهاي ساماندهي شهري، خارج بشوند؛ چون آنها  كودكان كار را جمع‌آوري مي‌كنند.

 

در اين مورد كه گفتيد شرايط اجتماعي خانواده را بهتر مي‌كنيم تا خانواده‌ها مجبور نباشن بچه‌هاشان را به سر كار بفرستند براي ما چند تا مثال بزنيد.

ببينيد؛ اين جمله اگر اين معني را بدهد كه ما سعي مي‌كنيم شرايط خانواده را در خود تغيير بدهيم، درك غلطي است، يا به عبارتي اصلاً از اهداف ما نيست چون اگر اين جوري نگاه بكنيم در حقيقت همان نگاه خيريه و سنتي را داريم منتقل مي‌كنيم. قرن‌هاست كه از كودكان به دليل شرايط ويژه‌شان كه در حقيقت همان كودك بودن و قادر به دفاع از خود نبودن و بي‌حقوقي كه از سوي جامعه به آنان تحميل مي‌شود در عرصه كار و توليد اجتماعي استفاده مي‌كنند.

كار كودك ارزان و كم‌دردسر است و به همين دليل در جوامعي كه كار كودك قانوناً منع نشده، نه تنها به دنبال راهي براي از بين بردن آن نيستند بلكه از آن سود برده و به باز توليد هر روزه‌ي آن ادامه مي‌دهند. يكي از ابزارهاي سيستم‌ها بي‌حقوقي و اجبارهايي است كه آن را پشت فقر و محروميت و بي‌امكاناتي خانواده مخفي مي‌كند. پس ما مدعي نيستيم ما مي‌خواهيم شرايط خانواده مخفي مي‌كنند. پس ما مدعي نيستيم ما مي‌خواهيم شرايط خانواده را از درون خودش تغيير بدهيم بلكه اعتقاد داريم كه اين كار از كانال‌هاي اجتماعي آن ممكن و متصور است. تلاش مي‌كنيم مسئولين و جامعه را مجاب كنيم كه همگان حق استفاده از اين مراكز را دارند. مي‌خواهيم يك كانالي را ايجاد بكنيم كه منابع موجود شناسايي و به خانواده‌ها منتقل بشود تا آنها بتوانند با بهره‌گيري از اين منابع، شرايط‌شان را تغيير دهند و بچه‌شان مجبور به كار كردن نباشد. حول اين خواسته نيرو جمع كنيم و به عنوان يك حق اجتماعي آن را در دستور كار مسئولين و جامعه قرار دهيم. مثلاً فرض بگيريم اگر والدين بدانند كه آموزش و پرورش وظيفه‌اش است كه بچه‌شان را ثبت‌نام بكند و اين كار هزينه‌اي در بر ندارد و كودك‌شان مي‌بايستي رايگان از امكانات آموزشي استفاده كند، مطمئناً سر اين خواسته يقه‌ي مسئولين آن را خواهند گرفت و از كار كردن كودك‌شان خودداري خواهند كرد. بسياري از آنها به خاطر اينكه تحصيل بچه‌هاشان خرج‌هاي كمرشكني دارد مجبور به موافقت با  كار آنان كرده و ناخواسته از تحصيل محروم مي‌كنند.

البته نمي‌خواهم بگويم كه همين اطلاعات ساده مي‌تواند اين كار را انجام بدهد يك بستري نياز دارد و نيروي لازم را حول اين قضيه بايستي جمع و سازماندهي كنيد و يا آموزش و پرورش و نهادهايي كه توي اين رابطه هستند را مجبور به دادن اين حق طبيعي به كودكان بكنيد.

يا فرضاً در حوزه كار، پدري را اخراج مي‌كنند و او به دليل عدم شناخت از قوانين كار و مسائل حقوقيش، دسترسي به هيچ جا ندارد و زير بار سنگين مالي و اقتصادي مجبور مي‌شود بچه‌اش را سر كار بفرستد. وقتي بداند كه حداقل وظيفه دولت الاَن اين است كه به او بيمه بيكاري بدهد و اگر اين آگاهي را به او بدهي و هدايتش كني به وزارت كار و يا مراجعي كه بايد به كارش رسيدگي كنند و در راه احقاق حقوق او را  كمك كني، مطمئناً نتيجه‌اش گسيل كردن كودك‌اش سر كار نخواهد بود. اين‌ها البته شايد نتايج خيلي چشمگيري نداشته باشد، امّا اين نگاه كمك مي‌كند كه جامعه را به سمت بهره‌گيري از اين منابع هدايت بكند. و  بنا بر همين اصل شعار ما بيمه‌هاي فراگير براي خانواده و همه‌ي جامعه است. يعني بدون تعارف اگر سيستم و دولت خانواده‌ها را تاîمين كند ديگر هيچ كس حاضر نيست جگرگوشه‌اش را بفرستد سر كار و اين يكي از فاكتورهاي حذف كار كودك است.

 

در جمعيت دفاع چندنفر به طور مستقيم و غيرمستقيم همكاري مي‌كنند و در نهايت شما به چند نفر توانستيد خدمات‌رساني بكنيد؟

مشخصاً بچه‌هايي كه در پروژه مستقيم كار مي‌كنند بين â5 تا â7 نفر شناورند. در حوزه آموزش، مددكاري و در ارتباط با سازمان‌ها و نهادها همين تعداد نيروي فعال داريم. اگر بخواهيم دايره پروژه و جمعيت را نگاه بكنيم بين ââ5 تا ââ7 نفر نيروي شناور وجود دارد كه پروژه را حمايت مي‌كنند و از آنجا  كه ما هم امكانات و هم فضايمان براي سرويس‌دهي به بچه‌ها به ويژه در حوزه آموزش كم بوده سال گذشته بين ââ2 تا â25 نفر از اين بچه‌ها از اين محيط سرويس گرفتند و تقريباً تعدادي نزديك به همين رقم نيز پشت درهاي اين پروژه ماندند، به دليل اينكه ما امكان سرويس‌دهي به اين تعداد كودك را نداشتيم. به عبارت ديگر اگر ما فضا و امكانات مناسبي داشته باشيم حداقل در همين منطقه مي‌توانيم هزار تا بچه را جذب و سرويس‌دهي بكنيم.

 

در مورد اينكه گفتيد سعي مي‌كنيد خانواده‌هاي اين بچه‌ها را توانمندتر بكنيد تا بچه‌ها مشكلات كمتري داشته باشند و مچبور نباشند به سر كار بروند مي‌خواستم به ما بگوييد اولاً چگونه اين كار را انجام مي‌دهيد و بعد خانواده‌ها تا چه اندازه حاضر به همكاري با شما مي‌شوند؟ و چگونه مي‌توانيد با خانواده‌ها ارتباط برقرار كنيد؟

قبلاً هم توضيح دادم كه بحث توانمندي خانواده در زمينه‌ي مسائل مالي نيست چرا  كه ما نه تنها توان آن را نداريم بلكه به اعتقاد ما اين كار و وظيفه‌ي دولت‌هاست. شكوفا شدن يك خانواده به اعتقاد ما اين كار و وظيفه‌ي دولت‌هاست. شكوفا شدن يك خانواده جهت حذف كار كودك آرزوي ماست منتها اين چيزي است كه حتماً مي‌دانيد كه اين پديده سيستمي است و به نحوه تقسيم كار و توزيع ثروت در جامعه بستگي دارد و از آنجا  كه خانواده يك سازمان متكي و متاîثر از روابط توليد اقتصادي و اجتماعي است؛ پس در حقيقت اين كار يك سيستم فعال براي حفظ و بهره‌گيري از نيروي توليدي در جامعه است كه در غرب نمونه پيشرفته و پيچيده‌ي اين نوع سيستم را مي‌بينيم. به شكل برنامه‌هايي جهت پرورش نيروي كار جوان و متخصص در پيشبرد سودبري اقتصادي و اجتماعي، و اين را در دستور كار خويش دارد. تبليغات و تشويق مردم به تشكيل خانواده و حفظ چهارچوب‌هاي سنتي اين جامعه كوچك از شگردهاي بازتوليد نيروي انساني مورد نيازش است.

امّا توانمندي كه ما از آن بحث مي‌كنيم، به لحاظ انتقال اطلاعات و دانش در مورد ويژگي‌هاي كودكان و چگونگي رفتار با كودكان در دوره‌هاي مختلف سني و در مورد حقوق كودكان و اينكه اين حقوق مقدم بر هر چيزي است و مي‌بايست با ايجاد شرايط و بستر مناسب به رشد و سلامت كودك بها داد. درباره اينكه اين ارتباط چقدر ممكن است كه به مجاب كردن والدين به جلوگيري از كار كودك‌شان شود، راستش به خيلي از مسائل و تغييرات در جامعه ارتباط دارد. ولي تجربه نشان داده تا حدودي ارتباط مددكاري ما با خانواده، به بهتر كردن شرايط او در خانواده با افراد آن مفيد بوده است. انتقال دانش و آگاهي به آنها در مورد اينكه چه چيزهايي مي‌تواند كمك بكند كه بچه سر كار نرود در خيلي از مواقع پاسخ مي‌دهد. بچه‌هايي را داشتيم كه هفته‌اي âââ1 تومان مي‌گرفتند و در مغازه‌هايي پادويي مي‌كردند (حتي يكي از موارد يك كودك 7 ساله بود). طبيعي است âââ4 تومان هيچ چيزي براي خانواده نمي‌شود ولي به خاطر اينكه فكر مي‌كردند آن âââ1 تومان كمك خرج خانواده است بچه‌شان را به سر كار مي‌فرستادند. امّا در نتيجه ارتباط‌هاي مددكاري خيلي از آموزش‌ها را مي‌توانيم منتقل كنيم و اين در بسياري از موارد كمك مي‌كند بچه به سر كار نرود و يا ساعاتي را براي تحصيل به پروژه‌ها بيايد. امّا اين قضيه خيالبافي خواهد بود اگر فكر كنيم اين كارها در مورد آن عدد كلي كه در رابطه با  كودكان كار داريم، رقم غيررسمي كه تقريباً بيش از هفتصد و پنجاه هزار نفر كه در خيابان‌ها مشغول به كار هستند و عدد رسمي كه از آمارهاي دولتي استخراج مي‌شود، بيش از 5/2 ميليون كودك هستند كه در كارگاه‌ها و مراكز مختلف مشغول كارند. طبيعي است كه با توان NGO ها نمي‌توان اين آموزش‌ها را منتقل كرد. سيستم بايد اين كار را بكند يعني كانال‌هايي را فراهم بكند و جريان‌هايي را در جامعه تسري بدهد كه از كار كودك جلوگيري مي‌كند مثلاً مقوله آموزش رايگان و اجباري در جامعه عملي بشود، كه همه مي‌دانيم كه هزينه زيادي هم ندارد. در مورد بخش دوّم سئوال شما كه چه چيزي باعث مي‌شود كه خانواده‌ها با ما ارتباط خوبي داشته باشند، برمي‌گردد به اينكه عموماً در جامعه ما به ويژه از سوي مسئولين و دست‌اندركاران دولتي در بخش خدمات اجتماعي، با اين اقشار برخوردهاي خوبي نشده و هميشه يا مسائلشان پاسخ داده نشده و در حدّ حرف وعده وعيد باقي مانده و يا اگر هم كاري صورت گرفته آن‌قدر ضعيف و كم‌اهميت بوده كه خوب طبيعي است كه معمولاً نسبت به خيلي از برخوردها و ارتباط‌ها بدبين هستند. و اين طبيعي است، وقتي يك نهادي و يا  گروهي مي‌روند به آنها مراجعه مي‌كنند ابتدا متاîسفانه با بدبيني به قضيه نگاه مي‌كنند و فكر مي‌كنند آنها هم مثل گروه‌ها و افراد ديگري هستند كه تاكنون در جامعه با آدم‌هاي اين تيپي برخورد كرده‌اد. آدم‌هايي هستند كه فقط حرف مي‌زنند و آمار جمع مي‌كنند و هيچ سرويس و خدماتي هم ارائه نمي‌دهند. طبيعي است كه ممكن است با اين نگاه با ما در ارتباط باشند ولي وقتي روند كار و سرويس‌دهي پروژه و جمعيت را از لحاظ آموزشي به فرزندش و حمايت‌ها در عرصه‌هاي ديگر مثل خدمات درماني و... را مشاهده مي‌كند رواقع آن پروسه اعتمادسازي حاصل مي‌شود و حقيقت با ارتباط‌گيري با مددكارهاي ما مي‌توانند به حل بخش از آن مسائلي كه دارند بپردازند. مطمئناً در مراودات و رفت و آمدها متوجه مي‌شوند كه با ساير مؤسسات و گروه‌هاي مثلاً خيريه و امدادي كه هر روزه مثل قارچ دارن در جامعه سر در ميارند، چون سيستم دوست دارد بازتوليد بشوند، متفاوت هستيد. چون مبناي ارتباط را حقوق انساني مي‌گذاريد و آن نگاه ترحم‌آميز را به اين پديده نداريد بلكه نگاهي داريد كه برابري مي‌خواهد و مي‌خواهد سيستم را مجاب و يا به عبارتي درست‌تر وادار بكند كه اين حقوق را به اين كودكان برگرداند.

 

مهم‌ترين مشكل بچه‌هايي كه از شما خدمات دريافت مي‌كنند چيست؟ منظورم ريشه اصلي مشكلات آنهاست.

اگر بخواهيم مشكلات بچه‌ها را در دو دسته مشخص كنيم، وقتي از حوزه مددكاري نگاه مي‌كنيم بايد خانواده‌هايشان مددكاري بشوند، ولي اگر قرار است به موضوع اجتماعي كودكان كه همان بي‌حقوقي‌شان مي‌باشد نگاه بكنيم برمي‌گردد به اينكه كدام ساختارها و زير ساختارها بودن كه كودكان كار را پديد آوردند و باز توليدش كردند، وقتي كه يك پديده‌اي در سيستم اقتصادي باز توليد مي‌شود مي‌توانيم با صراحت بگوييم كه نياز سيستم اين بوده است. همان‌قدري كه ايجاد بازار و راه‌هاي انتقال كالاهاي توليدي لازم است، وجود نيروي كار ارزان هم لازمه اين سيستم است و طبيعي است كه حفظش كند و با هر ابزاري سعي مي‌كند كه آن را نگه دارد. اما اين موضوع پشت فقر، پشت مهاجرت خانواده، پشت ضعف اخلاقي و شخصيتي خانواده، اعتياد، تن‌فروشي مادرها و... و سيستم عملاً آن چيزي را  كه دارد باز توليد مي‌كند تا استفاده و استثمار كند مخفي مي‌كند.

 

مي‌خواستم ببينم كه سازمان‌ها و نهادهايي كه شما با آنها همكاري مي‌كنيد و در حوزه كاري شما قرار مي‌گيرند و همين‌طور مسائل حقوقي كه وجود دارد چه مشكلاتي را براي شما ايجاد مي‌كند؟

سؤال خيلي جالبيه. اول اين را بگويم كه موضوعي كه سعي كردم در فحواي بحثم جا بيندازم اين بود كه گفتم يكي از مشكلات جدي كودكان و خانواده‌هايي حقوقي اجتماعي است يا به عبارت ساده‌تر قوانين صريح و روشن حمايتي براي حمايت از كودكان و  خانواده‌هاي آنها نداريم. خوب طبيعي است كه يك سري از دستگاه‌هاي ذي‌ربط هستند، يا به عبارتي متولي اين قضيه هستند كه آنها هم قوانيني دارند كه نمي‌توانند اين موضوع را يعني حقوق كودك را تاîمين بكنند و از سوي ديگر قوانيني دارند كه مانع از زندگي راحت و بدون دردسر براي اين كودكان مي‌شود يعني هم نمي‌توانند حمايتشان بكنند هم ضمناً مشكلات و مسائلي را به كودكان و خانواده‌هايشان تحميل مي‌كنند يكي از آن مسائلي را  كه مي‌توان به راحتي مثال زد اين است كه در چند سال اخير طرحي به نام طرح جمع‌آوري كه از دهه â7 شروع شده است و به صورت مداوم تكرار مي‌شود، به خيابان‌ها مي‌روند و شروع مي‌كنند بچه‌ها را دستگير كردن و بردن با شيوه‌هاي فوق‌العاده آسيب‌زا و غيرانساني. بچه‌ها دستگير مي‌شوند و به مراكزي جهت ساماندهي برده مي‌شوند و در آن مراكز هم همين آسيب و مشكلات به آنها تحميل مي‌شود بعد هم بدون تعيين جدي وضعيت يا به عبارتي پاسخ‌دهي جدي، كودك دوباره برمي‌گردد به خانواده و بعد هم بازار كار و اين چرخه هنوز كماكان ادامه دارد.

فرض بگيريد اگر بهزيستي يك واحدش هم دوست داشته باشد كه بخشي از معضل كودكان كار را حل بكند قوانين به او اجازه اين كار نمي‌دهند در ثاني يكي از مشكلات كه ما اين است كه دستگاه‌هايي كه ما با آنها در ارتباط هستيم مثل نيروي انتظامي، بهزيستي، شهرداري و... قانون روشن و واضحي ندارند كه در رابطه با مشاركت‌هاي مردمي كه NGO ها هم بخشي از آن هستند، چگونه بايد عمل كنند و اين يكي از مشكلات ما در ارتباط با نهادهاي دولتي است. قوانين تاكنوني؛ دست و پا شكسته، ناقص و عموماً آسيب‌رسان به كودك و شرايط اجتماعي او هستند.

 

براي بردن بحث كودكان كار و خيابان به جامعه چه فعاليت‌هايي را آنجا داده‌ايد؟

يكي از شيوه‌هاي ما، تبليغات (متاîسفانه خيلي كم) بوده است كه توسط بروشور و بعضاً يك سري از نوشته‌هايمان كه منتشر مي‌كنيم. راه ديگر براي جمع كردن انسان‌ها حول اين قضيه برگزاري مراسم و ميتينگ‌هايي بوده، در جاهاي مختلف به مناسبت‌هاي مختلف كه با  كودكان ارتباط داشته و همچنين شركت در مراسمي كه با  كودكان ارتباط دارد.

از ديگر راه‌ها اين بوده است كه با سازمان‌ها و نهادهايي كه متولي قضيه هستند درگير چالش و چانه‌زني شده‌ايم براي روشن كردن وضعيت كودكان براي آنان و اينكه از اين برنامه‌ها و طرح‌ها  كودكان چه آسيب‌هايي را متحمل مي‌شوند. تغيير شرايط حداقل و بحث اينكه بتوانيم قوانيني را  كه ضد كودك هستند و توسط اين سازمان‌ها و نهادها اجرا مي‌شوند را مانع بشويم و جلويشان را سد بكنيم مانند قانون جمع‌آوري و نديدن كودكان كار در قوانين كار و امور اجتماعي. مثل ماده قانوني كه كل كودكان قالي‌باف را از شمول قانون كار خارج مي‌كند.

 

مراجعين شما بيشتر از چه تيپ بچه‌هايي هستند، از چه رنج و رده‌ي سني و...

ببينيد شايد يك اصلي را من بايد قبلاً مي‌گفتم، ما در تعابيرمان به انسان‌هاي زير 18 سال كودك مي‌گوييم، نتيجتاً پروژه‌هايي كه تاîسيس مي‌كنيم به هر انساني كه در اين شرايط سني باشد سرويس مي‌دهد اما اين كه عموماً چه بچه‌هايي به اينجا مراجعه مي‌كنند؟ چون مبناي كار ما ابتداء آموزش بوده و بعد حمايتي و... نتيجتاً بچه‌هايي هستند كه به‌طوركلي از آموزش محروم بوده‌اند، شناسنامه ندارند و يا مهاجرند و ورودشان جايي ثبت نشده است و يا به دلايل مختلف دچار ضعف مالي و اقتصادي بوده‌اند و نتوانسته‌اند در دارس رسمي ثبت‌نام كنند. پس بيشتر بچه‌هاي كساني هستند كه براي سوادآموزي مراجعه مي‌كنند. شصت درصد اين بچه‌ها  كودكان كار هستند و هفتاد درصد از آنان مهاجريني هستند كه ممكن است كار هم نكنند مثلاً دختربچه‌اي باشد كه در خانه مشغول كار است و در ساختار اقتصادي خانواده نقش دارد ولي بيرون كار نمي‌كند. ما مشخصاً براي سطوح آموزشي‌مان به كودكان 7 تا 18 سال سرويس مي‌دهيم، ولي اگر يك انساني بالاي 18 سال هم باشد و نياز به مقوله آموزش داشته باشد حتماً به او سرويس مي‌دهيم منتهي ممكن است با يك سري ملاحظات.

بيشترين مراجعين مابين 8 تا 14 سال شناور است و بيشتر آنها دختر مي‌باشند.

 

حمايت‌كننده‌هاي مالي شما چه كساني هستند؟

آن چه كه عمده كمك‌هاي اينجا را تشكيل مي‌دهد، كمك‌هاي مردمي است و بيشتر كمك دوستان و آشنايان ما پروژه را پيش مي‌برد كه بهتر است اسم‌شان را حاميان علاقه‌مند به وضعيت و حقوق كودك بگذاريم. درصد بسيار كمي و يا بهتر است بگويم؛ نزديك به يك درصد هزينه‌هايمان را هم دولت مي‌دهد. بهزيستي كمك‌مالي كرده و يك ميليون ناقابل هم وزارت رفاه از طريق وزارت كشور به ما داده است و متاîسفانه هيچ كمك ديگري هم نكردند.

 

بعضي از مردم فكر مي‌كنند كه در ايران براي بچه‌هاي كار نيازهاي اورژانسي‌تري وجود دارد كه در صورت برطرف نشدن آن نيازها  كمك آموزشي و سوادآموزي هم كمك زيادي به آنها نمي‌كند و تغييري در زندگي آنها ايجاد نمي‌كند تا هنگامي كه بقيه مسائل‌شان كه جلوتر و حياتي‌تر از اين است حل نشود؟

اگر بتوانيم به اين سؤال درست جواب بدهيم خيلي از گره‌ها باز مي‌شود. اين كه اولاً نقش آموزش چيست و به گفته شما  كدام نيازها براي بچه‌ها اورژانسي‌تر است و چطور ممكن است تشخيص داد و اگر بتوانيم اين سؤال را به درستي پاسخ بدهيم سياست كلي‌مان تعريف مي‌شود.

مسئله اين است كه تمامي نيازهاي كودك اورژانسي مي‌باشد. ولي نخستين معضل كودك كار و خيابان ديده نشدن و محاسبه نشدن و به حساب نيامدن است. پس هر اقدامي كه او را در انظار جامعه و مسئولين تعريف كند درواقع به اورژانسي‌ترين نيازش پاسخ داده است.

اگر ما به مقوله آموزش پرداختيم مسئله اين نبود كه ما بقيه نيازهاي كودك را نمي‌خواهيم نگاه بكنيم يا رويكردي نداريم. تعريف ما از حقوق كودك بر اساس چهار اصل بنيادين است: بقاء، رشد، مشاركت و حمايت و يا مثلاً اگر قرار باشد فقط به موضوع رشد كودكان اهميت بدهيم و بقيه جنبه‌هاي زندگي اجتماعي و فردي‌اش را نبينيم باز هم همان نگاه خيريه را داريم با خودمان حمل مي‌كنيم.

براي ما خيلي مهم است كه به موضوع نياز كودكان كه تعبير اجتماعي اش مي‌شود حقوق كودكان همه‌جانبه نگاه بكنيم و پاسخ بدهيم. حال اين چگونه ممكن مي‌شود؟ مسئله اين است كه اگر پروژه در چارت آموزشي فعاليت مي‌كند به خاطر اين است كه پيش نياز ارتباط اجتماعي كودكان را در آموزش مي‌بيند يا به عبارتي ساده‌تر بگوييم؛ براي اينكه كودك ابزاري داشته باشد كه با جامعه ارتباط برقرار كند. آموزش هم يكي از اين ابزارها خواهد بود.

ضمناً اگر بحث، مهارت‌هاي زندگي باشد، آن چيزي كه گفتيم كمك مي‌كند به حضور كودكان در جامعه و ضمناً به آنها مي‌شناساند كه آسيب‌ها در جامعه چه چيزهايي هستند و چگونه بايد با آن برخورد كرد. سوادآموزي يكي از آن ابزارهايي است كه مي‌تواند به كودك در به دست‌گيري مهارت‌هاي زندگي كمك كند.

نكته‌ي ديگري را بايد اضافه كنم. آموزش در چارت جمعيت دفاع و پروژه‌هايش صرفاً به عنوان ابزار نگاه مي‌شود. يعني براي ما خيلي مهم نيست كه بچه‌ها اينجا بتوانند معادلات ديفرانسيل را حل بكنند و... يك كسي مي‌تواند انتگرال را نشناسد ولي در جامعه ديده شود و جايگاه حداقل انساني داشته باشد. آن چيزي كه خروجي پروسه آموزش ماست يك انسان توانمند كه به حقوقش واقف شود و حداقل بداند كه اين حقوق را  كجا جست‌وجو بكند. اينكه يك روزي مي‌گيرد و يا نه؟ مسئله‌ي بعدي است. چطور از ابزارهاي اجتماعي يعني آن مهارت‌هايي كه به آن مي‌گوييم مهارت‌هاي زندگي براي رشد و بقاء خودش استفاده كند موضوع دوّم است و نخست آگاهي به آن است. دو تا جنبه ديگر در بحث‌هايمان بود مشاركت و حمايت. حمايت آن بخش‌هايي از ابزارها و امكانات اجتماعي است كه به انسان در تعيين نقش و جايگاه‌اش كمك مي‌كند، كه متاîسفانه از كودكان كار دريغ مي‌شود و به جايش بي‌حقوقي را تحميل مي‌كند. حداقل مشاركت كودك حضور او در يك جمع و مجموعه‌اي است كه مي‌تواند در آن خودش را بشناسد، اعتماد به نفس و عزت نفسش را پيدا  كند و از اين منظر توانمند شود تا در جامعه بتواند خود را جست‌وجو كند.

پس نتيجتاً نگاه ما اين است كه همه حقوق كودك اورژانسي است به اين دليل محرز و منطقي و غيرقابل انكار كه، كودكي  فرصتي  است كه دوبار نصيب كسي نمي‌شود، يك بار بيشتر انسان‌ها در آن قرار ندارند. اگر در اين پروسه نتواند آن چيزهايي را  كه لازمه حيات انساني اوست به دست بياورد هيچ‌وقت ديگر هم نمي‌تواند بياورد. آمار اثبات كرده است كودكاني كه در معرض كار و در شرايط كار هستند هيچ‌وقت بعد از آن نمي‌توانند زندگي طبيعي داشته باشند. زيرا  كار فرصت رشد فيزيكي، ذهني و مغزي را از او مي‌گيرد. در حقيقت موقعيت زندگي اجتماعي سالم و طبيعي را از او سلب مي‌كند... .

 

به عنوان آخرين سؤال مي‌خواستم از شما بپرسم كه با توجه به صحبت‌هايي كه كرديد شما چه نوع آموزشي را به بچه‌ها مي‌دهيد كه در زندگي آينده‌شان بتواند به آنها   كمك بكند؟

سوادآموزي به عنوان ابزار اصلي كه در عرصه فهم و درك مطالب و موضوعات و مهارت انتقال چيزهايي كه در ذهنشان هست از اولين سطوح رابطه ما در مقوله آموزش است. بخش بعدي بهداشت فردي است. اينكه سلامتي چيست و چگونه مي‌تواند با مسواك زدن، استحمام و موارد ديگر از فيزيك خودش حفاظت كند. آموزش دوران بلوغ هم جزء اين موارد است. مقوله بعدي كه خيلي جدي هست گفتيم همان داشتن مهارت‌هاي زندگي و به عبارت درست تر مهارت ارتباط با شرايط زندگي. ياد مي‌گيرد كه چگونه با محيط و جوامعي كه در رابطه هست تعامل بكند و بتواند حقوق خودش را شناسايي و به دست بگيرد، ارتباط با انسان‌ها و چگونگي ارتقا اين ارتباط. با انسان‌هايي كه در جامعه با او برخورد دارند و به او تحميل مي‌شوند و خواسته‌هاي غيرمعقول و قصد سوءاستفاده نسبت به او را دارند، چگونه پاسخ دهد، يعني توان نه گفتن را داشته باشد، توان اصرار و بله گفتن را در مورد خواسته‌ها و نيازهايش را داشته باشد. مسائل عاطفي و احساسي كه بايد بلد باشد اينكه خشونت ناشي از چيست و چگونه مي‌توان در مقابلش قرار گرفت و چگونه از محيط‌هاي پرخشونت حذر كرد و چيزهايي در اين رابطه.

در حوزه كارهاي دستي، كار با گِل که به سفالگري معروف است، كلاژ، نقاشي و بعضاً يك سري آموزش‌هاي سخت‌افزار كامپيوتر بوده، كه متاîسفانه چون سخت‌افزار زيادي نداشتيم نتوانستيم اين دوره را به طور كامل انجام بدهيم. در قصه‌نويسي يك بخش جدي داريم كه يكي از دوستان به نام «عمو خياط»، كه از نويسندگان عضو كانون نويسندگان است برگزار مي‌كنند. كلاس‌هاي نوشتن و انتقال موضوعات ذهني‌شان از طريق نوشته و نقاشي است كه روزهاي جمعه برگزار مي‌شود و فوق‌العاده كلاس‌هاي مؤثر و پرباري بوده است.

ما بعضي وقت‌ها تفريحات هم داريم. مثلاً بچه‌ها را به مراكز ديدني مثل موزه‌ها و پارك‌ها و جاهايي كه بتوانند لحظات شادي داشته باشند، مي‌بريم.

 

چگونه آموزش‌هاي مهارت‌هاي زندگي را به بچه‌ها مي‌دهيد؟

در پروسه ارتباط‌هاي رودررو و در كلاس‌هايي با سطح‌هاي مختلف (براي رده‌هاي سني مختلف).

 

چه روزها و ساعت‌هايي بچه‌ها از  اين مكان استفاده مي‌كنند؟

از شنبه تا پنج‌شنبه پروسه سوادآموزي و كارهاي مربوط به كودكان است و روزهاي جمعه همان كلاس قصه‌نويسي و بروز مهارت‌هاي ذهني و فردي كودكان كه نقاشي و... برگزار مي‌شود. يكي از ويژگي‌هاي كلاس‌هاي سوادآموزي ما، كه بد نيست اشاره بكنيم اين است كه به دليل كمبود فضا و امكانات آموزشي بچه‌ها فقط 2 ساعت در روز را براي مقوله آموزش حضور دارند كه عملاً يك ساعت و نيم آن مفيد است.

 

خوانندگان ما در چه عرصه‌هايي مي‌توانند با شما همكاري داشته باشند؟

غير از عرصه‌هايي كه از آنها نام برديم در عرصه مددكاري و انتقال اين مباحث به جامعه. از طريق تبليغات و جمع‌آوري نيرو و امكانات براي پيشبرد پروژه. خوشحال خواهيم شد كه دوستان حضور پيدا بكنند و در هر زمينه‌اي كه خودشان مهارت، اطلاعات و توانمندي دارند به ما  كمك بكنند و يا يك چيز ديگري كه خيلي معمول است، در زمينه جذب كمك‌هاي مالي كه فوق‌العاده موردنياز است، به پروژه كمك كنند.

در يك كلام؛ بسيار خوشحال خواهيم شد كه دوستان در كنار ما، به عنوان حامي و همكار حضور پيدا  كنند.

 

متشكرم.

من هم از جانب همه‌ي فعالين حقوق كودكان، از توجه، دقت و تلاش شما در مورد آشكارسازي وضعيت كودكان كار و خيابان و نيروهاي فعال در اين عرصه تشكر مي‌كنم.

          اميرحسين ميربهاري